لحظه هایم بدون فکر ِ شما، سوت وکورست و با تو نورانیست

آخر این برف عمر مرا، بین چگونه سپید و بورانیست

هر کسی را که دیده رویِ شما، چشم خود بر بهار می بندد

تا که پائیز سال آینده، انقلابی عظیم و طوفانیست

در قنوت نماز هر شب خود، از شما با خدایتان گفتم

آخر ای کوهِ صبرِ حراء، امشب آن وقت و ماهِ روحانیست

من که شمعم، بدون عشقِ شما بر مزار می سوزم

امتحان کن شرار عشق مرا، آنکه گوی و میدانیست

گفتم این حرف آخرم باشد، با تو بر دل ملالی نیست

خوشتر این نوا زند حافظ،»ای شکنج گیسویت،مجمع پریشانی«ست

 

 

هادی دهقانیان نصرآبادی

(روزبه)

منبع اصلی مطلب : سِپَنجی سَرای
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : انقلابِ چندُم ...