مدرسه ,مدّتی

گزارشِ جلسهِ چهارم


«بسم ربّ الحسین». این گزارش چهارمین است که می نویسم و مصادف است با نخستین روز از ماهِ محرّم. ماه عشق و معرفت. اینبار تضمیم گرفتم که کمی دیرتر به مدرسه بروم. همیشه 7 صبح از خوابگاهِ دانشگاه بیرون می آمدم و نزدیک 7:30 به مدرسه می رسیدم، و آنگاه فقط من بودم و تعدادی دانش آموز و چند نفرِ دیگر. امّا این روز به خود گفتم که دیرتر بروم. صبح بلند شدم و دست و صورت خودرا شُستم. مدّتی نشستم تا دوستانم فرا رسند{آقایان احمد عسکرپور و محمّد جوادِ جلایق}. تا که آمدند من هم مدّتی با آنها صحبت کردم از احوالاتشان پرسیدم. بعد از مدّتی که همه آماده رفتن شدیم، من و دوستانم از خوابگاه بیرون آمدیم و سوی مدرسه رفتیم. ساعت 7:45 دقیقه رسیدم. صدای زیارت عاشورایِ حسینی در مدرسه می پیچید و یک از معلّمان هم صدای مرحوم حاج حسین سعادتمند(اسطوره نوحه خوانیِ ایران) را گذاشته بود. هر قدم که می رفتم، نامِ حسین(ع) بود... خلاصه وارد مدرسه شدم. معلّمان مرا مورد تفقّد قرار دادند. دقایقی را به گفتگو پرداختیم. معلّم راهنمای  علوم در حال طرح سوال از کتاب راهنما بود و با معلّم دیگر که نخستین نفری بود که به او سلام کرده بودم در حال بحث و جدل بودند. او یکی می گفت و دیگری دوتا جواب می داد.از او اصرار و از دیگری انکار. حالا یکی به دادِ من برسد.  مدیر وارد شد. دست داد و احوال پرسی کرد. کم کم معاونان و مسئولین و والدین مدرسه آمدند.

ادامه مطلب
منبع اصلی مطلب : سِپَنجی سَرای
برچسب ها : مدرسه ,مدّتی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : یادی از کارورزی مرحله اوّل 2